اینجا صدای خسته ی من است

شنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۲۵ ق.ظ

بی احساس مثل دریای طوفان زده

دیگه ترسی ندارم ، چیزی حس نمیکنم ، همه رو به چیزم میگیرم و عین خیالم هم نیست که قراره مثلا چه شکلی باشم ، چطور رفتار کنم یا وضع ظاهریم چجوری باشه . به اون درجه ای رسیدم که هنوز جا داره اما حس پری دارم . میتونم بگم حتی از کرونا هم نمیترسم و دیگه رعایت هم نمیکنم ، تنها کارم زدن ماسکه ، اونم فقط از رو عادته و بس . 

خوابم زیاد شده . امروزم باز ساعت ۱۱ خوبیدم تا ۴ بعداز ظهر .ناهار و غذا که به کنار امروز به جز نون و پنیر چیزی نخوردم یعنی میلم غذا نبود . با بچه ها رفتیم بیرون . من و سارا و نسرین و محمد . آهنگ گذاشتیم ، چایی خوردیم و گشتیم و برگشتیم خونه هامون. محمد روشو کرد بهم گفت انگار مثل قبل نیستی ، تو خودتی . گفتم نه سعی کردم زور بخندم کاری که چندوقتیه میکنم . زور خندیدن اوایل مشکل داشتم احساس میکردم بقیه میفهمن خنده ای مصنوعیه اما دیگه کارمو بلدم . خب دیگه یه خنده زدم و گفتم نه بابا . 

بعدش رفتم تو فکر که چرا اینو گفت و چجوری فهمید . تو ماشین همه اهنگ رو لبخونی میکردیم اما من نه ، بیشتر به اهنگش فکر میکردم . اونا میخندیدن اما من نه. اونا شاد بودن اما من ادای شاد رو در می اوردم . خلاصه که زور چندان جالبی نبود ، ایشالا برا فردا



نوشته شده توسط صدای من
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

بی احساس مثل دریای طوفان زده

شنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۲۵ ق.ظ

دیگه ترسی ندارم ، چیزی حس نمیکنم ، همه رو به چیزم میگیرم و عین خیالم هم نیست که قراره مثلا چه شکلی باشم ، چطور رفتار کنم یا وضع ظاهریم چجوری باشه . به اون درجه ای رسیدم که هنوز جا داره اما حس پری دارم . میتونم بگم حتی از کرونا هم نمیترسم و دیگه رعایت هم نمیکنم ، تنها کارم زدن ماسکه ، اونم فقط از رو عادته و بس . 

خوابم زیاد شده . امروزم باز ساعت ۱۱ خوبیدم تا ۴ بعداز ظهر .ناهار و غذا که به کنار امروز به جز نون و پنیر چیزی نخوردم یعنی میلم غذا نبود . با بچه ها رفتیم بیرون . من و سارا و نسرین و محمد . آهنگ گذاشتیم ، چایی خوردیم و گشتیم و برگشتیم خونه هامون. محمد روشو کرد بهم گفت انگار مثل قبل نیستی ، تو خودتی . گفتم نه سعی کردم زور بخندم کاری که چندوقتیه میکنم . زور خندیدن اوایل مشکل داشتم احساس میکردم بقیه میفهمن خنده ای مصنوعیه اما دیگه کارمو بلدم . خب دیگه یه خنده زدم و گفتم نه بابا . 

بعدش رفتم تو فکر که چرا اینو گفت و چجوری فهمید . تو ماشین همه اهنگ رو لبخونی میکردیم اما من نه ، بیشتر به اهنگش فکر میکردم . اونا میخندیدن اما من نه. اونا شاد بودن اما من ادای شاد رو در می اوردم . خلاصه که زور چندان جالبی نبود ، ایشالا برا فردا

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۷/۲۶
صدای من

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">